|
چندتا از دوستان پرسیده بودن پس کی درس می خوندید؟ توضیح:درس خوندن دانشجو جماعت شب امتحان یا به قول خودمون دقیقه ی 90 ایه،که واسه من از 90 هم گذشته!!!(خنگ نیستمااا وقت ندارم!)مشکل از ماها(استادا و دانشجوها) نیست،ما که اهل دودر کردن و پیچوندن نیستیم!!! مشکل از آموزش،چون ساعت کلاسا درست زمان بندی نشده!(یا اول صبحه که در اثر شب زنده داریا همه خواب می مونن ! یا اونقدر طولانی و پشت سر همه که بعد از ناهاره و خوابمون میاد! یا…(خلاصه همش یه مشکلی هست که باعث میشه آدم علی رغم میل باطنیش کلاسا رو دودر کنه!!!) مشکل از مسئول رفاه دانشجوییه که کافی شاپا رو یه کم بزرگتر نکرده که آدم وقتی میره توش چشش به چارتا جانور موذی که منتظر کل کل کردنن نیافته و وقتش بره !(راستی رفاه دانشجویی کافی شاپارو میزنه؟؟!!! این کارو نمی کنه حداقل یه کم کتابخونه هایه خوابگاهو وسعت بده که تا آدم میاد با دوستش دو کلام اختلاط کنه هی نگن:هیسسسسسسسس!ما داریم درس می خونیم!!! این کارو نمی کنه حداقل کتابخونه هایه دانشگاهو تعطیل کنه!!!(این یکیو فکر کنم خوب بلد باشن!چون توش واژه یه تعطیلی داره!!!) توضیح:کتابخونه هایی که مختلطه که به چند دلیل باید بساطش برچیده بشه:1.امر به معروف و … 2.اصلاح زیر ساخت هایه جامعه یه اسلامی و… 3.این پ..س..را نمی زارن ما درس بخونیم که!!!تو این کتابخونه از موشک بازی و پرتاب کردن کاغذ مچاله شده تا بمب اتم!!!گرفته تا تعریف کردن قصه ی هفت خان مجنون! کتابایه صادق هدایتو…تخمین هزینه ازدواج و…رو به کار میبرن که این دخترا درس نخونن! وقتی هم که میری تو کلاسا درس بخونی ،از شانس بدت تو همون کلاس می خواد سمینار برگزار بشه!!!یا تریبون آزاد!!! اگه اینا هم نبود انقدر میان در کلاسو بازو بسته میکنن و اولی میره بعد با دوسش میادو دوسش میره با دوست دوسش میاد که اصلا نمی فهمی چی خوندی! تازه بعدشم با یه ببخشید همه چی تموم میشه!!! تو خوابگاهم که با اون چیزایی که گفتم ،اصلا نمی شه درس خوند! خلاصه بعد از همه یه این بدبختیا یهو به خودت میای می بینی آخر ترمه!!! از همین جاهاست که شب زنده داریاا شروع میشه!!!شب و روز دیگه معنایی نداره !(تازه من شب زنده دارم نیستم!!! این شب زنده داریا تو خوابگاه پسرا خیلی بیشتر از دختراست !اثراتش سر جلسه دیده میشه ! انقدر خوابشون میاد که دیگه بی خیال درس و امتحان میشن و همون جا می خوابن،طوری که مراقب میاد بیدارشون میکنه! (اما مگه ما چند تا مراقب سر جلسه داریم! آخرش یکی دوتاشون خواب می مونن!!!) + نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 8:7 توسط بی احساس |
|
| ||||||