|
داستان دختر عاقل نمی دونم بهش چی بگم؟؟؟ آخه به این دختر جماعت پسرا میگن:بی احساس،بی معرفت،کسی که لیاقت عشق پاک اونا رو نداره و......که همش بخاطر اینه که تیرشون به سنگ خورده بگذریم بهتره از اصل ماجرا دور نشیم. پسر از دختر می خواد که عکس بهش نشون بده...دختر که تا اون موقع هنوز پسرو گذاشته بوده تو خماری(پسر هنوز واقعا نمی دونسته که با کی می چته!!!) به پسر میگه نه... البته لازم به ذکر است که پسرا از اونجایی که اینجور دخترا رو خوب می شناسن یه کار دیگه می کنن. مثلا میگن بیا عکس ببین بعد بین عکسا ،عکس خودشونو می زارن وبعد از اینکه عکس دیدن جونور هایه مختلف تموم شد میگه:عکسمو دیدی؟؟؟ دختر:عکس تو؟؟؟مگه تو جونوری؟؟؟(موذیانه) پسر:نه IQعکس خودم بینشون بود.(یعنی پسر انقدر خنگه که فکر می کنه دختره ندیده؟؟؟!!!) دختر:آها اونو میگی؟؟؟پس تو بودی؟ پسر:آره منم.(با افتخار) چطوره؟ دختر شروع به سوت زدن میکنه و خودشو به نشنیدن می زنه. پسر:تو عکس نداری؟؟؟من می خوام عکس تو رو ببینم.(با التماس) دختر:آره دارم ولی یه مشکلی هست.(موذیانه) پسر:چه مشکلی؟؟؟ دختر:من کورم و یه پام هم می لنگه.(با خنده) پسرLبا تعجب)بابا بی خیال دختر:آره دیگه دختر: میل خودته(موذیانه) پسر:تو خیلی بی معرفتی دختر:چرا؟؟؟چون عکس ندادم؟ پسر:نه ولی... دختر:ولی چی؟؟ پسر:می شه عکستو ببینم؟؟؟(با ناله؟) دختر:آره ولی اونجوریه؟(با خنده) پسر:تو...تو...تو خیلی بی معرفتی دختر:باشه هر چی تو بگی(با خنده) پسر:میشه روت یه اسم بذارم عزیزم؟ دختر:بگو پسر:کلاغ...نه...عقاب....نه...نقاب اسمت نقابه دختر:چرا؟؟؟(با تعجب) پسر:چون تو یه نقاب زدی رو صورتت من هنوز نمی دونم کی هستی. دختر:ایول خیلی با حال بود من خوشم میاد تو کف بزارم.من یه عکس با نقاب بهت نشون میدم.همونی که میگی بهم. و به این ترتیب عکس به پسر نشون میده و بهش میگه حالا بی حسابیم(البته این عکس نشون دادنم بعد از کلی آزار و اذیت و ...) و همون ماجرا تکرار می شه و پسر احساس عاشق بودن بهش دست میده و به دختر میگه که چقدر دوسش داره و دختر فقط یه تشکر ساده می کنه و پسر تو خماری می مونه. پسر:عزیزم برات مهم نیست که از بین این همه آدم فقط با تو می چتم؟؟؟من فقط با آدمایی می چتم که سرشون به تنشون می ارزه مثل تو...عزیزم می دونی من فقط تو رو یادمه؟؟؟ دختر:نه برام مهم نیست که فقط با من میچتی.در ضمن من الان چند روزه پشت سر هم آن میشم و تو هم آنی ومنو یادت می مونه. خنگ که نیستی.... پسر:جدان واست مهم نبوده؟ دختر:نه پسر:خیلی بی احساسی ولی من بازم دوست دارم.الهی فدات شم. دختر جوابشو نمیده و پسر باز هم در خماری... پس از مدتی دختر:خوب من دیگه باید برم bye پسر خسته از این همه کلنجار بی خود و بی ثمر بدون جواب دادن از شدت عصبانیت offمیشه.ادامه هم که خوب مشخصه پسر خسته میشه و یا میزاره میره (که البته چون از این جور دخترا کم دیده دلشم نمیاد بره ....) یا به دختره میگه که دیگه دوستش نداره (حرفی که از اولشم معلوم بود و حالا یه اعترافه) و دختر خوشحال از اینکه بلاخره پسر اعتراف کرد...اینجا دختر اگه دلش خواست می تونه حالا شروع کنه و از این به بعد اونه که پسرو اذیت میکنه با گفتن اینکه من تازه از تو خوشم اومده و پسرو مدتی تو خماری بزاره و بعد خیلی راحت بزن زیر حرفش و بهش بخنده که بهش ثابت کنه بی معرفتی یعنی چی.(تا پسر به سر کار گذاشتن هایه کوچیک یا رد کردن درخواست هایه جزیی نگه بی معرفتی!!!) + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 21:29 توسط بی احساس |
خوب به اونجایی رسیدیم که پسره احساس میکنه عاشق شده....از اونجایی که اینجا دیگه نمی تونم داستانو به صورت همراه بودن دختر عاقل و دختر عاشق با هم پیش ببرم. تصمیم گرفتم از هم تفکیک کنم. داستان دختر عاشق بعد از نشون دادن عکسش،پسره بیشتر از قبل اظهار عشق میکنه و از اونجایی که دختره اول اعتماد به نفسش کم بوده وقتی می بینه که پسر با دیدن عکسش بیشتر از قبل اونو می خواد و تا حالا هم کسی بهش ابراز عشق نکرده به این نتیجه می رسه که این همونیه که من می خواستم و نا خواسته و البته کاملا احساسی اونم عاشق میشه!!! و حالا پسر می تونه کاملا با احساسات دختر بازی کنه و حال کنه و از زرنگیه خودش لذت ببره،یه قدم جلوتر میزاره و از دختر می خواد که بهش شماره بده و از اونجایی که دختر دیگه کاملا خ...(عاشق شده) این دفعه بدون هیچ فکری شماره رو میده(لازم به ذکرست که امروزه دست حتی بچه های دبستانی هم یه وسیله ارتباطی به اسم "همراه" وجود داره پدر و مادر ساده هم برایه دختر/پسرشون که حالا دیگه بزرگ شده یه دونه از همین وسیله ها دادن.) حالا ارتباط نزدیک تر شده حالا دیگه تقریبا هر روز با هم حرف می زنن یا حداقل smsبازی میکنن. حالا دختر هر روز که می گذره عاشق تر می شه و پسر دیگه حوصله نداره می خواد یه قدم جلوتر بزاره...... اگه، همشهری باشن که پسر زودتر به این فکر می افته و اگه دور یه کم طول می کشه.... از دختر می خواد که با هم قرار بذارن و....... دیگه نیازی به ادامه ماجرا نیست چون تقریبا معلومه و حالا این وسط اگه دختر یکیو داشته باشه که تو نخش باشه و از کارش سر در بیاره می تونه نجات پیدا کنه و گرنه ....... + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 8:0 توسط بی احساس |
دختره:هستم...هان چیه...چی میگی....(این دخترا اصولا آقایونو خوب می شناسن دم همشون گرم(خودم جز این دسته ام) خیلی با حالن) پسره:چه بی احسا س....این چه طرز حرف زدنه؟؟؟ دختره:چی بگم پس؟؟؟ پسره:بگو جانم،الهی فدات شم چی میگی دختره:من بگم؟؟؟عمرا....خوب تو نگو... اینجا خوبه یه ماجرا بگم :یکی از همین آقا یون به دختره هی می گفت عزیزم ....دختره به پسره گفت میدونی تو هر وقت به من میگی عزیزم من یه جوری میشم....منم تو دلم یه چیزی بهت میگم (پسره که داشت از فضولی خفه میشد گفت:چی میگی؟؟چی؟؟؟بگو عزیزم...زود باش عزیزم...) دختره:بگم؟؟؟ پسره:آره (با ذوق) دختره:مطمئنی؟؟؟ پسره:آره عزیزم زود باش بگو دختره:پس بگم دیگه؟؟؟ پسره:آره دختره:میگم:کوفتو عزیزم پسره اونقد خورده تو ذوقش که اصلا حرف نمی زنه دختره:من که گفتم نمیگم خودت اصرار کردی (موذیانه ودر عین حال مظلومانه و ساده) پسره:باشه دیگه نمی گم.(و اینجاست که بساط عزیزم گفتن ها بر چیده می شود ولی نه بطور کامل...(چون بعضی هاشون پروو هستن و به قول خودشون نا گهانی میاد) ) بقیه شو بعد میگم این قصه سر دراز دارد...این که تازه تو چته!!! الان دیگه از تایپیدن خسته شدم(تایپم افتضاحه) + نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 9:39 توسط بی احساس
دخترا هم که اصلا بحثی توش نیست ...به جز موارد نادری که فکر می کردن تو دختری یا به نظر میاد آدم خوبی باشی!!!(به کلمه ی نظر دقت شود!!!) یا معنی آیدیتو می خوان بپرسن(عجب ذهن فعالی!!!) یا.... باید تو بری دنبالشون و pm بدی.... حالا میرم سراغ اون دسته ای که گفتن براشون مهم نیست تو جنسیتت چیه!!!(اصولا کسایی که این حرفو میزنن اکثرا آقا تشریف دارن چون خانم ها فضو...(کنجکاو) تر از این حرفا هستن وخیلی زود می خوان برن سر اصل مطلب!!!)اما آقایون اونایشون که خیلی صبورن اگه بدونن که دیگه موقعیت چت دیگه ای با طرف پیش نمیاد از طرفی از مصاحبت با طرف لذت بردن اگه شده طرفو تا صبح هم نگه دارن تا نفهمن طرف کیه و چه کارست دست بردار نیستن(اینو خودم با تمام وجود حس کردم)باز 100 رحمت به همون خانم ها که حداقل از همون اول موضعشونو مشخص می کنن. آره دیگه حالا آقا بعد از فهمیدن: 1.اگه پسر بود وبعد از کلی کل فهمیده باشه:میمردی زودتر بگی؟؟؟خیلی مسخره ای آقا شما بیماری ،سادیسم داری،مردم آزاری،امید وارم به سزای اعمالت برسی (این آقا واقعا مودب تشریف دارن ونمونه بسیار نادر چت که دیگه الان نسلش منقرض شده) 2.اگه دختر بود بعد از کلی کل:ببین عزیزم (این کلمه به صورت کاملا نا گهانی گفته میشه توجه داشته باشید که طرف اصلا قصد و منظوری ندارد) برایه من از همون اولشم فرقی نداشت،باور کن عزیزم!!!میدونی الان آره همین الان یه جوری شدم،راستی قبلش یه چیزی یادم رفت بگم من از عشق و عاشقی حالم بهم می خوره تو چطور؟؟؟عزیزم. (از اونجایی که دختری بتونه طرفو انقد بزاره سر کار و نگه دختره یا پسر صرفا واسه تفریح اومده چت...حتما یا حداقل تو محیط چت واسش عشقو عاشقی خنده داره) و بعد شروع میکنه از خصوصیا تش گفتن که البته همشونم عا لیه (جالبه که همشونم یه سری از خصوصیات مشخص رو دارن مثلا از دروغ بیزارن(اگه این دروغ گفتنو از آقایون بگیری دیگه هیچکدوم کارشون پیش نمیره اونوقت اول از این صفت مایه میزارن(عجب اعتماد به نفسی؟)انگار همشون با هم به این نتیجه رسیدن که این خصوصیتا ذاتیه و تو وجود همشون هست و یه جمله بسیار جالب هم که میگن اینه که من با همه فرق دارم،خیلی خوبم، عزیزم تو چقدر شانس داری....) که گفتی تو هم بدت میاد آره؟؟؟چرا عزیزم؟؟؟زندگی بدون عشق که نمیشه....(همین آقایی که دم از انزجار و حتی تنفر از عشق میزد حالا شده مدافع سر سخت عشق!!!) بعد شروع میکنه از عشق گفتن و اینکه چقدر لذت بخشه و.... بعد از عقایدش میگه..... بعد به دختره میگه که تو هم بگو....(دختره هم میگه...اینجا دختره ممکنه یه کم عوض شه (_نمی دونم البته چون سخت پا داده یه کم باید مخش تلیت شه که تا حالا شده پس حق داره بیچاره) بعد به این نتیجه میرسن که چقدر تفاهم دارن،عجب روزگاری کی باورش می شد من زندگیمو،همه ی کسمو،عشقمو(!!!!!!!....)تو چت پیدا کنم عزیزم از همون بار اولی که منو پیچوندی یه حسی بهم گفت که از دستش نده ....میدونی عزیزم من تا حالا به هیچکی نگفتم دوست دارم آخه می دونی من خیلی مغرورم....عزیزم....هستی؟؟؟ با توامااااااااااااا.....هویییییییی.....BUZZ + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 8:56 توسط بی احساس |
خوب هنوز ۲ دقیقه هم از زدن پست پایین نگذشته بود که یافتمش!!!
ما اینیم دیگه این روزا تقریبا کارم شده این که هر روز ساعت 7 از خواب پاشم،برم سراغ کامپیوتر و بعد کانکت،اولین جا هایی که می رم اول وبلاگمه و بعد مسنجر.... بعدشم شروع می کنم به سرچ کردن از وبلاگ گرفته تا چیزایی که مر بوط به درسمه،حالا این وسطا شاید یکی هم on بود و اومد و یه گپی زدیم،اگه طرف دختر باشه که چه بهتر و اگه پسر باشه و بدونه که من دخترم یه کم سر به سرش می زارمو بعدشم پشیمون از اصل چت!!! نمی دونم خاصیت این چت چیه ؟؟؟ یا آدما سر کار میزارن یا سر کار می زاری....تو این محیط مجازی باید ساده نباشی و گرنه کلاه سرت میره... من از اون اولی که وارد این دنیا یه مجازی شدم خیلی احتیاط کردم،از همون اولش فهمیدم که محیط چت ،مخصوصا واسه ما ایرانیا محیط مناسبی نیست(حالا بماند که این روزا دیگه فقط بچه شیر خواره ها پاشون به این محیط باز نشده که اونم بعید نیست تا 2 سال دیگه) آره داشتم می گفتم(یعنی می تایپیدم) خیلی زود به این نتیجه رسیدم که با اسم پسر چت کنم!!!چرا؟؟؟ چون اگه طرف پسر بود و البته یه کم حالشم خوب نبود و به قول خودش دنبال پایه بود!!!(تو چت؟؟؟)بعد از پرسیدن سوال معروف m/f اگه بهش بگی :m یهو میبینی که مثل به قول معروف جن بو داده در میره...بعضی هاشونم گیر میدن باید خیلی رسمی بگی:بابا جون من عمو ام دست بردار(اینو یکی از bf اینترنتی هام یادم داد البته فکر می کرد من واقعا عمواماااااااا) با گفتن این جمله طرف حساب کار میاد دستش،اونم به همون شیوه میزاره میره.... و تنها کسی می مونه که بگه براش مهم نیست تو کی هستی و بهتره آشنا تر شیم که اینم باز حالت هایه خاصه خودشو داره (میگم عجله نکن) + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 8:1 توسط بی احساس |
|
| ||||||